<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: تظاهرات ما هستیم به کجا می رود؟</title>
	<atom:link href="http://faryad2010.wordpress.com/2008/07/19/%d8%aa%d8%b8%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%a7-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%85-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%ac%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%9f/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://faryad2010.wordpress.com/2008/07/19/%d8%aa%d8%b8%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%a7-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%85-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%ac%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%9f/</link>
	<description>با درود به همه ي ايرانيان. ما گروهي هستيم از داخل ايران كه مي خواهيم يك بلاگ براي مخالفان حكومت فاشيستي آخوندي د ر داخل ايران ايجاد كنيم تا بتوانيم با همكاري و راهنمايي يكديگر از تجربيات هم در مبارزات استفاده نماييم.اميدواريم بتوانيم دست در دست هم آزادي را براي ايران به ارمغان بياوريم.با سپاس از همه ياران و همرزمان گرامي.با آرزوي پيروزي و بهروزي براي همه ايرانيان.جاويد ايران</description>
	<lastBuildDate>Thu, 04 Dec 2008 22:52:41 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: reza</title>
		<link>http://faryad2010.wordpress.com/2008/07/19/%d8%aa%d8%b8%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%a7-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%85-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%ac%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%9f/#comment-7</link>
		<dc:creator>reza</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 05 Aug 2008 17:56:58 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://faryad2010.wordpress.com/?p=7#comment-7</guid>
		<description>ba tashakor az sayte zibaton .mage ma bachehaye mashhad del nadashtim ke 11 mordad baraye mashhad khabary nabod.be omide rozy ke hich akhond va molaee dar iran nabashad</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ba tashakor az sayte zibaton .mage ma bachehaye mashhad del nadashtim ke 11 mordad baraye mashhad khabary nabod.be omide rozy ke hich akhond va molaee dar iran nabashad</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ahmad</title>
		<link>http://faryad2010.wordpress.com/2008/07/19/%d8%aa%d8%b8%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%a7-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%85-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%ac%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%9f/#comment-3</link>
		<dc:creator>ahmad</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Jul 2008 04:58:21 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://faryad2010.wordpress.com/?p=7#comment-3</guid>
		<description>اين متن خطاب به چماق به دستان رژيم است كه در سالهاي متمادي با شعور ناقص خود جلوي حركتهاي آزادي بخش ملت را  گرفته اند 
اينرا بدانيد اسيري  كه آزادي را فرياد كند ديگر اسير نيست و آزاده است 
درود بر شما آزادگان</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اين متن خطاب به چماق به دستان رژيم است كه در سالهاي متمادي با شعور ناقص خود جلوي حركتهاي آزادي بخش ملت را  گرفته اند<br />
اينرا بدانيد اسيري  كه آزادي را فرياد كند ديگر اسير نيست و آزاده است<br />
درود بر شما آزادگان</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ahmad</title>
		<link>http://faryad2010.wordpress.com/2008/07/19/%d8%aa%d8%b8%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%a7-%d9%87%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%85-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%ac%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%9f/#comment-2</link>
		<dc:creator>ahmad</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Jul 2008 04:47:29 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://faryad2010.wordpress.com/?p=7#comment-2</guid>
		<description>مردم،مردم  اوباش! كيستند و كيانندايشان، اين اوباش؟
اما دريغ،دريغا كه خنجر،دريغا كه تيغ از آستين پاره برون مي آيد ،با دست پاره آستينان .بس دريغ همين است،تنها دريغ- شايد- همين .
شايد كه خون را طريق، جاري بودن است وجاري اگر نيست، خون نيست و زنده نيست و زندگاني نيست. شايد كه خون را طريق، جاري شدن است. دريغا  اما كه خون زيباي مردمان با دست مردمان بر خاك جاري مي شود. در اين ميانه، در حد فاصل دست و سينه تنها دشمن است .در اين ميانه دشنه، بس دشنه دشمن است،دشنه بيگانه و دشمن است. كه دشمن خود روي در نقاب درويي پوشيده مي داردبا دشنه اي كه در كف مردم نهاده است از براي دريدن سينه مردم.
مردم،مردم  اوباش! كيستند و كيانندايشان، اين اوباش؟ از كجا برآمده اند و بدر آمده اند ايشان؟ كيستند و به چه كار؟ نيست و ناپيدايند ،نيستند و  هيچ روي نمي نمايند، اما ناگاه و به نا هنگام چون هرز بوته سر بر مي آورند به هم درآميخته و يكصدا،و صداي دشمن خود برمي تبانند،   كيستند اين بي صدايان بي نشان كه به ناهنگام گلوي مهيب ترين بانگ و وحشيانه ترين نعره مي شوند ؟ از كجاي خاك بدر مي جوشند با خوي هجوم و سپس در كجاي زمين آب مي شوند ؟ چيستند ايشان و كيستند كه جز   نشانه اي ازددي خويش و جز غباري از ويراني بر جاي نمي گذارند. در كجاي زندگاني مي زيند اين تيره، در پي چيستند و به مقصد چه؟ چه گم كرده اند، چه را مي جويند و كه را ؟
خود را مي جويند؟ باور توان كرد كه گمشدگانند و خود را مي جويند؟ تا خود چه باشد، اما به جويش خود حتي سرگشته مي روند و خام پرسه مي زنند. خواري كشيده اند، خوارند و خوار مي شمارند.حقارت و نفرت جانمايۀ ايشان و نمايش نفرت و حقارت خود، كار مايۀ ايشان است. پلشتي و نكبت فقر را در روح انباشته دارند و اينست خود انگيزه آز و رغبت درندگي. خمير مايه با كار نپرورانيده اند و نپرداخته اند، بيكارگانند هر كاره و هر جايه. پس سر گشتگانند همه جايه و همه كاره كه سرانجام در هيج جاي و با هيچ كار، روزگار مي گذرانند. نه آن پاره آهني تا بازپرداختش دشوار آيد، بل آن خمير نارسي يا ترشيده اي هستندتا به هر سر پنجه اي قواره    مي پذيرند. پس به هر قواره در هر كجاي روانند و بودگاري خود را از قبل درانيدن زندگاني دارند و نه از بركت دست آفريد و قدرت بازو.نهايت را ضد هستند ،ضد هر چه و حتي ضد خود. نافي اند و نيرويند، نيرويند و   نافي اند. نيروي خام و وحشي و بازداشته شده در قيد با شوق مجالي به فوران. تشنۀ رهي و رهايش تا مگر نقطه اي از زندگاني را ويران كند. ويران لحظه لحظۀ عمر خويشتن است و به جز ويراني نمي شناسد، مجهول و جهل است و مايۀ دست است. گرسنه است به چشم و گرسنه به دل، گرسنه به روح و به دندان، پس هار است و سيرماني ولع ناپذير خود را با چشم و چنگ و دست و زبان ،ويراني پيشه مي كند ترس زده است و ازين رو مي كوشد تا بترساند. فرومايه است، پس رو چوب و سنگ روي يخ مي شود. به ويرانگري پرواي نيك و بد ش نيست ،و جان مي نهد در گروه لبخندي كه مگر از پوزه آقايش بر او نثار شود .  گمشده مي جويد ،خود را مي جويد، تكه پاره هاي روح خود را مي جويد، پاره پارۀ وجود خود را كه در گذر از هر منزلي بر جاي گذارده است مي جويد و حرص و شتا بي وحشيانه در اين جستجوي سر در گم به خرج مي دهد. اينست كه اگر هر دم گم مي كند هر دم پاره اي از خود را گم مي كند و- ناكام- ويراني خود را با ويرانگري شتابناك تر مي رود كه ترميم كند، و تخريب مي كندو دم به دم خود را نفي مي كند،و به ترميم و جبران نفي خود، باز هم خود را نفي مي كند و با نفي زندگاني، خود را نفي مي كند.فرومايه به جز نفي و نابودي خود، چشم اندازي به زندگاني ندارد. فرومايه انباشته تواضعي دروغين و كبري دروغين تر، نمايش نيروهاي خود را-  پشتوانه اي اگر بشناسد-  از هيچ مانعي پرواييش نيست !
از كجاي خاك بدر جوشيده اند اين هرزبوته ها، و از پستان كدام مادر آيا شير نوشيده اند؟ از پستان مادري آيا شير نوشيده اند؟
برگرفته از كتاب كليدر جلد دهم ،محمود دولت آبادي</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مردم،مردم  اوباش! كيستند و كيانندايشان، اين اوباش؟<br />
اما دريغ،دريغا كه خنجر،دريغا كه تيغ از آستين پاره برون مي آيد ،با دست پاره آستينان .بس دريغ همين است،تنها دريغ- شايد- همين .<br />
شايد كه خون را طريق، جاري بودن است وجاري اگر نيست، خون نيست و زنده نيست و زندگاني نيست. شايد كه خون را طريق، جاري شدن است. دريغا  اما كه خون زيباي مردمان با دست مردمان بر خاك جاري مي شود. در اين ميانه، در حد فاصل دست و سينه تنها دشمن است .در اين ميانه دشنه، بس دشنه دشمن است،دشنه بيگانه و دشمن است. كه دشمن خود روي در نقاب درويي پوشيده مي داردبا دشنه اي كه در كف مردم نهاده است از براي دريدن سينه مردم.<br />
مردم،مردم  اوباش! كيستند و كيانندايشان، اين اوباش؟ از كجا برآمده اند و بدر آمده اند ايشان؟ كيستند و به چه كار؟ نيست و ناپيدايند ،نيستند و  هيچ روي نمي نمايند، اما ناگاه و به نا هنگام چون هرز بوته سر بر مي آورند به هم درآميخته و يكصدا،و صداي دشمن خود برمي تبانند،   كيستند اين بي صدايان بي نشان كه به ناهنگام گلوي مهيب ترين بانگ و وحشيانه ترين نعره مي شوند ؟ از كجاي خاك بدر مي جوشند با خوي هجوم و سپس در كجاي زمين آب مي شوند ؟ چيستند ايشان و كيستند كه جز   نشانه اي ازددي خويش و جز غباري از ويراني بر جاي نمي گذارند. در كجاي زندگاني مي زيند اين تيره، در پي چيستند و به مقصد چه؟ چه گم كرده اند، چه را مي جويند و كه را ؟<br />
خود را مي جويند؟ باور توان كرد كه گمشدگانند و خود را مي جويند؟ تا خود چه باشد، اما به جويش خود حتي سرگشته مي روند و خام پرسه مي زنند. خواري كشيده اند، خوارند و خوار مي شمارند.حقارت و نفرت جانمايۀ ايشان و نمايش نفرت و حقارت خود، كار مايۀ ايشان است. پلشتي و نكبت فقر را در روح انباشته دارند و اينست خود انگيزه آز و رغبت درندگي. خمير مايه با كار نپرورانيده اند و نپرداخته اند، بيكارگانند هر كاره و هر جايه. پس سر گشتگانند همه جايه و همه كاره كه سرانجام در هيج جاي و با هيچ كار، روزگار مي گذرانند. نه آن پاره آهني تا بازپرداختش دشوار آيد، بل آن خمير نارسي يا ترشيده اي هستندتا به هر سر پنجه اي قواره    مي پذيرند. پس به هر قواره در هر كجاي روانند و بودگاري خود را از قبل درانيدن زندگاني دارند و نه از بركت دست آفريد و قدرت بازو.نهايت را ضد هستند ،ضد هر چه و حتي ضد خود. نافي اند و نيرويند، نيرويند و   نافي اند. نيروي خام و وحشي و بازداشته شده در قيد با شوق مجالي به فوران. تشنۀ رهي و رهايش تا مگر نقطه اي از زندگاني را ويران كند. ويران لحظه لحظۀ عمر خويشتن است و به جز ويراني نمي شناسد، مجهول و جهل است و مايۀ دست است. گرسنه است به چشم و گرسنه به دل، گرسنه به روح و به دندان، پس هار است و سيرماني ولع ناپذير خود را با چشم و چنگ و دست و زبان ،ويراني پيشه مي كند ترس زده است و ازين رو مي كوشد تا بترساند. فرومايه است، پس رو چوب و سنگ روي يخ مي شود. به ويرانگري پرواي نيك و بد ش نيست ،و جان مي نهد در گروه لبخندي كه مگر از پوزه آقايش بر او نثار شود .  گمشده مي جويد ،خود را مي جويد، تكه پاره هاي روح خود را مي جويد، پاره پارۀ وجود خود را كه در گذر از هر منزلي بر جاي گذارده است مي جويد و حرص و شتا بي وحشيانه در اين جستجوي سر در گم به خرج مي دهد. اينست كه اگر هر دم گم مي كند هر دم پاره اي از خود را گم مي كند و- ناكام- ويراني خود را با ويرانگري شتابناك تر مي رود كه ترميم كند، و تخريب مي كندو دم به دم خود را نفي مي كند،و به ترميم و جبران نفي خود، باز هم خود را نفي مي كند و با نفي زندگاني، خود را نفي مي كند.فرومايه به جز نفي و نابودي خود، چشم اندازي به زندگاني ندارد. فرومايه انباشته تواضعي دروغين و كبري دروغين تر، نمايش نيروهاي خود را-  پشتوانه اي اگر بشناسد-  از هيچ مانعي پرواييش نيست !<br />
از كجاي خاك بدر جوشيده اند اين هرزبوته ها، و از پستان كدام مادر آيا شير نوشيده اند؟ از پستان مادري آيا شير نوشيده اند؟<br />
برگرفته از كتاب كليدر جلد دهم ،محمود دولت آبادي</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
