چه فرق می کرد زندانی در چشم انداز باشد یا دانشگاهی ؟ اگرکه رویا تنها احتلامی بود با زیگو شانه تشنج پوستم را که می شنوم ، سوزن سوزن که می شود کف پا، علامت این است که چیزی خراب می شود دمی که یک کلمه هم زیادی است، درخت و سنگ و سار و [...]
بایگانیِ دستهٔ ‘شعرها’
شعر سنگسار – زنده یاد محمد مختاری
ارسالشده در شعرها در ژانویه 17, 2011 | بیان دیدگاه »
كمدي شان درام بايد كرد
ارسالشده در شعرها در اوت 27, 2008 | ۱ دیدگاه »
ظالم برفت و خامنه ای را اثر نماند
ارسالشده در شعرها در ژوئیه 21, 2008 | بیان دیدگاه »
ظالم برفت و خامنه ای را اثر نماند کس را دگر ز جایگه او خبر نماند دیگر کراست مهدی ما را وصی شود کاین داغ بین مذهب ما را پدر نماند بن لادنا بنال که بی پول و اسلحه کشتار ختم گشت و دگر [...]